قالب بلاگdownload قالب وبلاگقالب وبلاگGames

غیر قابل انتشار ...
دلم می خواد یه چیزایی بگم : اجازه هست ؟!
نويسندگان
لینک دوستان

 

4 ساله بودم فکر میکردم پدرم هر کاری رو میتونه انجام بده. 

5 ساله بودم فکر میکردم پدرم خیلی چیز‌ها رو میدونه. 
6 ساله بودم فکر میکردم که پدرم از همه پدرها باهوش تره. 
8 ساله که شدم گفتم پدرم همه چیز رو هم نمیدونه. 
10 ساله که شدم با خودم گفتم! اون موقع‌ها که پدرم بچه بود همه چیز با حالا فرق داشت. 
12 ساله که شدم گفتم! خب طبیعیه پدر هیچی در این مورد نمیدونه ... دیگه پیر‌تر ازاونه که بچگی هاش یادش بیاد. 
14 ساله که بودم گفتم: زیاد حرف‌های پدرمو تحویل نگیرم اون خیلی امله. 
16 ساله که شدم دیدم نصیحت میکنه گفتم: بازم اون گوشه مفت گیر آورده. 
18 ساله که شدم. وای خدای من بازم گیر داده به رفتار و گفتار و لباس پوشیدنم همین طور بیخودی به آدم گیر میده. عجب روزگاریه. 
21 ساله که بودم پناه بر خدا بابا به طرز مایوس کننده‌ای از رده خارجه. 
25 ساله که شدم دیدم که باید ازش بپرسم زیرا پدر چیز‌های کمی درباره این موضوع میدونه زیاد با این قضیه سر و کار داشته. 
30 ساله که بودم به خودم گفتم بد نیست از پدر بپرسم نظرش درباره این موضوع چیه هر چی باشه اون چند تا پیراهن بیشتر از ما پاره کرده و خیلی تجربه داره. 
40 ساله که شدم مونده بودم پدر چطوری از پی این کارها بر میاد؟ چقدر عاقله چقدر تجربه داره. 
50 ساله که شدم حاضر بودم همه چیز رو بدم که پدر برگرده تا من بتونم باهاش درباره همه چیز حرف بزنم! اما افسوس که قدرشو ندونستم. خیلی چیز‌ها میشد ازش یاد گرفت!
.
.
.
پاشو برو ببین بابات چه کارت داره ...



 
 
[ شنبه 28 خرداد 1390  ] [ 4:26 PM ] [ یه آشنا ]

 داشتم وبلاگ یادداشت های یک خبرنگار کامران نجف زاده رو یه نگاهی می کردم . ترس برم داشت نکنه بخوام ازش کپی برداری کنم .

یعنی نوشته هامو به رنگ لباس نوشته های او در بیارم . گفتم کامران نجف زاده کجا و تو کجا !

ولی ترس کار خودشو کرد ؛ گذاشتمش کنار ولی یادم بشه وقتی وبلاگ نویسی رو گذاشتم کنار حتما نوشته هاشو یه دور بکنم ...

خیلی حرفا واسه گفتن داره ...




 
 
[ جمعه 27 خرداد 1390  ] [ 10:49 PM ] [ یه آشنا ]

بهترین دیالوگ این بازیگر چه بوده است و در کدام فیلم گفته شده است ؟

( از نظر شخصی من ! )

.

.

.

طاقت نمی یارم . اخر هم خودم می گم !

 




 
 
[ جمعه 27 خرداد 1390  ] [ 8:31 PM ] [ یه آشنا ]

 امار وبلاگمو یه نگاهی کردم : حدود ...... تا حسابی کیف کردم ! ( البته خودم امارو بالا بردم : صفحه رو Refresh می کردم ولی شما این ترفندارو یاد نگیرید ، بده ! )

واسه همین یه تقاضا از مسئولان محترم وبلاگ راسخون دارم :

نمایش آمار در وبلاگ منو غیر فعال کنید ، لطفا !

هر وقت دنبال امار بالا بودم میرم دنبال راه اندازی یه سایت ، چون کلاسش بالاتره ! 

.

.

ساده و بی غل و غش : اون چیزیه که من دنبالشم ...




 
 
[ جمعه 27 خرداد 1390  ] [ 6:46 PM ] [ یه آشنا ]

 می خواستم یه چیزی بهت بگم ولی یهو به ذهنم اومد من این عکسو همه جا دیدم . واقعا عکس خودته ؟

مونده بودم و داشتم همش به این فکر می کردم : پیامبر ، امام علی و یا .... .

تو همین فکرا بودم یهو بهتم زد ؛ رو تو برگردوندی و بهم گفتی : 

" این مهم نیست چه صورتی پشت این عکسه ، مهم اینه که بدونی تو این 1400 سال  چه می خواسته بگه ! ظاهرو بذار کنار این ؛ ابروهای کمونیو و صورت اسمونی و ... ؛ مهم نیستم مهم اون چیزیه که ازت خواستن ، اونارو بچسب !"

اره ، الان که فکر می کنم هیچ چیزی از اون صورت پشت عکس یادم نیست ولی یه چیزو فهمیدم ؛ این که یه زمانی گفتم :

اشهد ان لا اله الله

اشهد ان محمد رسول الله

اشهد ان علی ولی الله 

اینکه یه زمانی به کسی یه قولی دادم : که هیچ زمانی هیج کسی را غیر از او نپرستم و تنها ازو یاری بجویم ...




 
 
[ جمعه 27 خرداد 1390  ] [ 4:51 PM ] [ یه آشنا ]

" نخست تجاوز به زنان و دختران مستقر در یك باغ در خمینی شهر اصفهان كه پس از حبس شوهر و بستگانشان از سوی گروهی از اراذل در همان محل مورد تجاوز قرار می گیرند و دردآور آنكه یكی از قربانیان باردار بوده است. دوم تعرض به یك دانشجو در دانشگاه فردوسی مشهد كه اگرچه ابعاد ذكر شده برای ماجرا از سوی دانشگاه تكذیب شد، اما اصل ماجرا تایید شد و سوم اقدام یك روحانی برای جلوگیری از ربودن یك دختر در مركز تهران به عنوان نقطه ای كه باید امنیتش الگو باشد، بود كه منجر به آسیب دیدگی شدید این مرد شجاع توسط متعرضین شد "

ای حرفارو یه جایی دیدم . مردم چی توقعا دارن ؟!

اخه یکی نیست به اینا بگه که بابا کی وقت داره دنبال ای چیزا رو بگیره ! بر و بچ ناجا که از استادیوم ها بیشتر نمی شن . اون رفیقمون هم که همش مستند پخش می کنه الانم فیلم برداری دارن . اون وری ها هم که همه سال درگیر رژه رفتنن ! این وری ها هم که همه جا هستنو هیچ جا نیستن ! سدسازی ، جاده سازی و ... دیگه جایی واسه چیزای دیگه نمی ذاره !

بابا خودتون باید استین بزنین بالا و یه کاری کنین . واسه این خرده چیزا مزاحم دوستان نشین حسابی سرشون شلوغه !

قربون همون شیخ خودمون بشم که دیگه دس دس نکرده تا زنگ بزنه 110 که بابا اینجا خبراییه ! بعد بشینه 110 بهش زنگ بزنه که بابا سرکارمون که نذاشتی ؟ بعد با هزار زاری و ظلمه بابا پاشین بیایین . بعد تازه اونا از هویت شیخ ما مطمئن بشن و تا یه ماشین انتخاب بکنن ، سر راه چند لیتری بنزین بزنن و ادرسو اشتباه نرن و ... بابا نیاین سنگین تره !

دلم از بعضیا خونه : یادتونه چند وقت پیش 20:30 ماجرایی نشون داد که یارو یکی دیگه رو لت و پار کرده بود ولی بجای اینکه کمکی بکنن مردم بی غیرت نشسته بودن فیلم می گرفتن ! بدبخت مُرد و رفت پی کار خودش ولی ...... به اون نامردایی که از گوشیشون بیشتر نشدن و ..... به اون مامورایی.............. که رو سر یارو وایستاده بودند هیچ تکونی به خودشون نداده بودن . 

جالبه که فردا پس فرداش اقا بزرگاشون گفتن که با ماموراشون برخورد می کنن : می خوام بگم خسته نباشین ! 

چطوره بعضی ماموراتون یه جاهایی زبونشون درازه و دست بزن دارن یه جایی که باید تکونی به خودشون بدن به نفس نفس می افتن !

یه کاری نکنین که فردا هر جا بریم بگن :

................................................................................................ ایران مهد سیب زمینی ها !

اقا همه استادیوم نمی رن ، همه مستندارو نگا نمی کنن ، همه حال رژه دیدن رو ندارن و همه حال دست زدن تو افتتاحیه ها رو ندارن . ولی اکثریت این چیزارو می بینن ولی چیزی که این وسط میمونه زخمی که از این اتفاقات رو دل و ذهنشون می مونه ! اینو دیگه نمی شه براحتی پوشوند ...




 
 
[ جمعه 27 خرداد 1390  ] [ 3:13 PM ] [ یه آشنا ]

 یادش بخیر ...

من همیشه نقاشیم خراب بوده ولی  اون قدیما از الانم بهتر بود . اخه می دونید اون موقع اسونتر از الانش بود . مثلا وقتی یه ادم می خواستیم بکشیم با چند تا خط یه چیزی ردیف می کردیم ولی الان ...

اخه می دونید اون موقعا ادما " ساده " بودند نه مثل الان رنگارنگ !  

الان حتی مداد رنگی 24 تاییم کم میاره ...




 
 
[ جمعه 27 خرداد 1390  ] [ 1:34 PM ] [ یه آشنا ]

 ماجرا از اونجایی شروع شد که یه گربه داشت اسمون رو یه دیدی می زد چشمش به ماهواره ایرونی افتاد :

خواست یه حالی ازش بپرسه : فلانی میگن 20-30 ساله که تو اونجایی . حالا این مدت اون بالا چکار می کردی ؟

ماهواره گفت : چیزی نگو که دلم خونه ! تا الان داشتم فقط پیام های تبریک بالایی ها را ارسال می کردم . تازه پیام های نماینده های مجلس این دوره رو تموم کرده بودم که باز می گن دوباره انتخاباته ! اول بدبختیه ...

 




 
 
[ پنج شنبه 26 خرداد 1390  ] [ 10:43 PM ] [ یه آشنا ]

 گفتن جمعه میاد ...

بیا بریم استقبالش . به بچه ها پیامک بده اوناهم بیان ...

وایسا لباس بپوشم تا با هم بریم ، وای کفشم کو ؟ یکم بگردم تا پیداش کنم .

نه انگار اب شده رفته تو زمین ؛ نیست که نیست .......................................

.............................................یه چیزی................................... مَردش هستی پابرهنه بریم ؟




 
 
[ پنج شنبه 26 خرداد 1390  ] [ 10:18 PM ] [ یه آشنا ]

 

آهای ادمی به کجا چنین شتابان ...

امام علی (ع) گفت : چته انسان دو پا غرور برت داشته ؟ فکر می کنی حالا یه چند روزی چند تا چیزو سر هم کردی ، اسمشو گذاشتی تمدن و پیشرفت همه کاره جهان شدی ؟

نمی خواستم بروت بیارم ولی چکار کنم خود کرده را تدبیر نیست ! اولش که یه مایه گند بدبو بودی و اخرش هم یه لاشه متهوع کننده . این وسط هم کاری کردی نکردی با خودت .

این نظریه افرینش تکاملی و .... چیه که خودتو سرگرم کردی ؟ اخرش می خوای به کجا برسی ؟ 

اره تونستی به هر بدبختی که شده یه ماشین تمام اتومات ، ویلا در فلان جا ، چند تا شرکت در این ور و اونور و چند تا خانم صیغه ای هم دم دستت جور کردی ، آخرش چی ؟

یا رو چند تا تخته چوب می ندازنت و آتشت می دن و خاکسترت هم تو هوا یا سر دست چند قوم و خویش انا لله و انا الیه راجعون و .... یا تو کلیسا یه نشونی به دور و بری هات می دن و کمی خاک تو سرت و ... 

راستشو بخوای من می ترسم که یه وقت موقع تماشای 20:30 عزراییل خودمون بیاد تو صفحه تلویزیون و بگه : یارو بلند شو بریم که سرم شلوغه . 

اونوقت داد بزنم حالا این حلالت طلبی ها کنار حداقل بذار اخر اخبارو نگاهی بکنم : نه !  الا بلا باید بری ...

گاهی وقتا ترس خوبه ...

طرف گفت بابا مرگ چیه ، قیامت کجاست و ... . گفتم 99 درصد ای چیزا الکی ، 1 درصد دیگه دیدی شوخی شوخی جدی شد اونوقت چی ؟

........... نه بابا ای حرفا چیه و 1 درصد هم شد چیزی : بابا غلط کردم ! ما که شانس نیاوردیم دیدیم ریاضی شون خراب بود همین 1 % کار دستمون داد !

اره ، مضحکه ! یه روز یه معلم گفت اگه یه دیوونه یا یه نی نی قنداقی بهت بگه تو لیوان نسکافت سم ریختن ، چکار می کنی ؟

گفتم هیچی نصف لیوانو می دم طرف بخوره ، اگه مرد که من دیگه بی خیالش می شم ؛ اگر هم زنده موند پول یه نصفه لیوانو ازش می گیرم سفارش جدید می دم !

گفت : خاک تو سرت می خواستم پندت بدهم فاتحشو خوندی ؟!

ولی فکر کنم می دونستم چه می خواد بگه : اره بعضی وقت ها ادم تو بعضی چیزا این حساب کتاباشو می ذاره کنار و احتمالات رو می ذاره وسط اونم تو چیزایی که واسش مهمه : مثل مرگ ...

این همه بدبختی تو دنیا با وجود اینقدر پیشرفت : فقط بخاطر اینه که ما هنوز سرگرم حساب کتابای دخل مغازه ایم . 

و .....

تق ... تق ... فلانی وقتت تموم شده ! پاشو بریم ...

.......................................................................... نـــــــــــــــه ! من وبلاگمو هنوز بروز نکردم 

 




 
 
[ پنج شنبه 26 خرداد 1390  ] [ 4:51 PM ] [ یه آشنا ]

 يا مولا علي بازم به سلامت آمدم                                  سر تا به قدم بر يه احترامت آمدم

میگن امشب جشن تولدته . خوبه چون ما هم دعوت داریم ؛ همه دعوتن . بازم گلی به جمالت چون پشت کارت رو دیدم : مدعو گرامی لطفا از همراه اوردن فرزندان جدا خودداری نکنید . اوناهم دعوتن ! 

 

یا مولا علي خسته خسته‌ام                                         دور از همه‌كس دلشكسته‌ام

خستم ، خیلی خسته . خودت خوب می دونی . یه گوشه پیدا کردم ، می شینم حرفامو می زنم . این حیاط خلوت منه ؛ پشته درش یه تابلو زدم : لطفا قبل از ورود در بزنید ...

 

یا مولا علی میهنم دگر طاقت جفا ندارد                       درد این وطن از بیگانه هاست این چون و چرا ندارد

چی کشیدیم ، چه می کشیم و چه خواهیم کشید . از بیگانه هاس این چون و چرا ندارد . ولی درد این اشنا به کی بگییم : یه قدم جلو میریم ، صد قدم عقبو نگاه می کنیم ... 

خودت خوب اونا رو  می شناسی : تو صفین از جلوشون در اومدی ، تو مسجد کوفه از پشت شمشیر زدن ! یادته ....؟

 

یادش بخیر قدیما تو خیابونا می خوندیم :

ماه و ستاره من 
راه دوباره من 
درهمه جا نمیشه 
بی تو گذاره من 
گنج تو را ربودند 
از برعشرت خود 
قلب تو را شکستند 
هرکه به نوبه خود
 
یکی به اسم سازندگی ، یکی به اسم اصلاحات و یکی به اسم عدالت . بعدی به چه اسمی وارد میشه . پرچم اون چه رنگیه و چی روش نوشته . 

 

يا مولا علي مردان را نشرمان                                         رخ از جانب بی مردا بر مگردان

تنهامون نذار . اره ، قبول داریم . فاطمه (س) رو تو کوچه های کوفه پشت در خونه نامحرمان تنها گذاشتیم . حسن (ع) رو تنها گذاشتیم چون زور یارو می چربید . حسین (ع) ، اون رو هم دیدیم ولی رو برگردوندیم ولی بهش قول دادیم بیشتر هواشو داشته باشیم : 10 روز سال ! آخه ما هم زندگی داریم . ولی تو رخ از جانب ما برمگردان !

 

دل من دنیا را شناختی دل من
مرد و نامردها را شناختی دل من
عشق و آدمها را شناختی دل من
 
موندم چکار کنم . این وری یا اون وری ؟ این طرف سبز ، این طرف سبز . فقط یه چیزو خوب می دونم : باید سبزی خودم را از تنم در بیارم بذارم کنار . جایی که بمونه و الوده چیز دیگه نشه . 
 
دل من شکوه نکن
از کس و ناکس دل من
دل من تو راز عشق و عاشقی بر دل من
 
 
چه بگم :
 
سرزمین من 
خسته خسته از جفایی 
سرزمین من 
دردمند بی دوایی
 
سرزمین من 
بی سرود و بی صدایی 
سرزمین من
 
سرزمین من 
کی رگ تو را گشوده؟ 
سرزمین من
 
کی به تو جفا نموده؟
 
سرزمین من
 
خنده های تو ربوده ؟ 
سرزمین من
 
 
امروز دعوتتم ولی روم نمیشه بیام . تو خونه می شینم واست از دور Happy Birthday to you رو می خونم . امیدوارم قبول کنی ...
 
اگر ایران بجز ویران سرا نیست
من این ویران سرا را دوست دارم
اگر آب و هوایش نیست دلکش
من این آب و هوا را دوست دارم
تمام عالم از آن شما باد
من این یک تکه جا را دوست دارم
 
 

 




 
 
[ چهارشنبه 25 خرداد 1390  ] [ 7:41 PM ] [ یه آشنا ]

"  دموکراسی به سبک غربی به شما اجازه می دهد در حالی که عریان و لخت هستید، تظاهرات کنید و این چیزی است که هر ساله در انگلیس اتفاق می افتد.

 
11 ژوئن 2011 صدها نفر از مردم عریان انگلیس به مناسبت "روز جهانی دوچرخه سواران عریان" و در اعتراض به اتومبیل هایی که با مصرف بنزین باعث آلودگی محیط زیست و طبیعت می شوند، به صورت کاملا لخت سوار بر دوچرخه اعتراض خود را نشان دادند.
 
تظاهرات کنندگان عریان از صبح زود با دوچرخه های خود ماراتونی را در شهر لندن آغاز کرده و در تمامی بخش ها و نواحی این شهر و تعدادی دیگر از شهرهای انگلیس مانند مکزیکو چرخ زدند.
 
عده ای از این تظاهرات کنندگان بر روی بدن های خود شعارهایی نوشته بودند و عده ای هم به پوشیدن لباس های زیر اکتفا کرده بودند. در این مراسم فرقی هم بین زن و مرد وجود ندارد و تا زمانی که باعث اختلال در قوانین انگلیس نشوند، هر چند مغایر با تمامی اصول اخلاقی و دینی و انسانی باشد، در بیان نظرات خود کاملا آزاد هستند. "
 
به چه اسانی مردم را به فریفته اند و انها را به این چیزها دلخوش کرده اند . دموکراسی میمون ها را به انان تقدیم کرده اند و بر سرشان منت هم دارند : " دموکراسی " .
 
و خود بالاسر انها حماقت اینان را به سخره می گیرند . 
 
انها را به این چیزها چند روزی بازی داده اند ولی گاهی مشکلات مثل همین بحران اقتصادی مردم را به خود می اورد . این چیزها شکم خانواده را سیر نمی کند . این چیزا اینده قرزندان را تامین نمی کند . این موقع است که مردم خواسته دیگی دارند اگر باز هم به بازیچه ها سرگرم نشوند . 
 
 
 
این ازادی نامی است که عده ای همین دور و برا ان را برای ما پسندیده اند . خوش بحالمون می شود که دیگر پول بلیط باغ وحش را نخواهیم داد و تنها کافیست سرمان را از پنجره اتاق بیرون بیاوریم !
 
ولی من از اون قدیمیام . می خوام تو صف وایسم ، پولمو بدم و یه بلیط بگیرم . اینجوری از یه نواختی در بیام . اصلا نمی خوام همه زندگیم تکرار دقایق باشد . 
 
نمی خوام همش بازی کنم دلم می خواد گهگاهی هم طعم زندگی واقعی رو بچشم ...
 
شما چی وقتشو دارید کمی زندگی کنید ؟
 
 
 
 
 
 



 
 
[ چهارشنبه 25 خرداد 1390  ] [ 6:12 PM ] [ یه آشنا ]
بانگ گردش‌های چرخ است اينكه خلق
 
می‌سرايندش به طنبور و به حلق
 
ناله‌ی سرنا و تهديد دهل
 
چيزکی ماند بدان ناقور كل
 
ما همه اجزای آدم بوده‌ایم
 
از بهشت اين لحن‌ها بشنوده‌ايم 
 
تو همین وبلاگ می بینمتون ....

 




 
 
[ چهارشنبه 25 خرداد 1390  ] [ 2:03 PM ] [ یه آشنا ]

 ببخشید فردا یه جشن تولد داریم . بچه ها همه جمعند . قرار نیست شمعی خاموش شود و ما فقط شمعی رو روشن می کنیم . خاموش کردنش با ما نیست .

فقط می خواستیم بدونیم کارت دعوتو به کدوم ادرس بفرستیم برسه به دستتون ؟

 

که تو شمعی و من پروانه ...




 
 
[ چهارشنبه 25 خرداد 1390  ] [ 12:08 PM ] [ یه آشنا ]

 فرصتی عالی پیش روی شماست ...

این شتر تنها یه بار درب خانه شما را می زند !

( بقیه وقتا پشت در خونه خوابه ! ) 

ایران خودرو همیشه به فکر جیب شماست ... !

 

یه

 

بخــــــــــــــــر

یه

 

ببر ...

فرصتی ویژه : 

10-15 میلبون بنداز این طرف ، 200 تومان دستمال کاغذی نوش جونت !

این شعار ماست :

ما همیشه به فکر جیب شما هوطن ایرانی هستیم ...

 

( بچه کمتر بستنی بخور بجاش بیا از الان واسه پیکان مدرن ثبت نام کن ! )

 

 




 
 
[ چهارشنبه 25 خرداد 1390  ] [ 12:13 AM ] [ یه آشنا ]

تعداد کل صفحات : 7 ::      1   2   3   4   5   6   7  

درباره وبلاگ

" یه آشنا " یکی مثل شما . حرفاشم مثل شما . فکراشم مثل شما .
موضوعات
آمار وبلاگ
  کل بازدید : 38310 نفر
  كل مطالب : 151 عدد
  كل نظرات : 0 عدد
  تاریخ ایجاد وبلاگ : چهارشنبه 11 خرداد 1390 
  آخرین بروز رسانی : چهارشنبه 19 مرداد 1390